#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_222


سری درجوابش تکان می دهم و جمله اش در باورم ثبت شد، این پا اون پا کردنش برای چه بود؟

- حرفت و بگو؟

مردد نگاهش را میخ کرد و نفسش را به یک باره رها کرد:

از کیارش شنیدم می خوای برگردی چیزی شده؟



نگرانی و دو دلی اش قابل درک بود و لب تکاندم:

آره دلم واسه خانواده ام تنگ شده.

تردید پیشه کرد:

مطمئنی؟

پلکی زدم و لبخندکمرنگی روی لبانم کش آمد:

فکرمی کنی ندیدن خانواده اونم چندماه کم چیزیه، یانه من از سنگم؟

خنده بی صدایی از خود بروز داد:

نه چنین قصدی نداشتم فقط...

چندقدم پیش رفت سمت پنجره، وآن را تا نیمه باز کرد:

حس کردم داری از یه چیزی فرار می کنی؟



شوکه لب هایم چسبید که بازیرکی افزود:


romangram.com | @romangram_com