#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_215
بیاتو ارغوان.
باز متعجب شدم ولی به روی خود نیاورده و با چفت کردن سینی درمیان بغلم وارد شدم و بادیدن حالت دراز کشیده اش و دست روی چشم هایش لب گزیدم و سینی را روی میز کنار تختش آرام گذاشتم و تا خواستم عقب گرد کنم که مچ دستم را اسیر کرد و مرا کنارش به زور نشاند و با چشم های سرخ براندازم کرد:
چرا من و هی حرص می دی؟
سکوت کرده بودم که سرش را پایین برد و کلافه نفسی گرفت و موهایش را عقب کشید:
تا می خوام به خودم تلنگر بزنم به توچه... تورو سنه نه که دختره با پسرخالت گرم گرفته می آی و همه چیز رو خراب می کنی... من باهات چکار کنم ارغوان؟
سرش را سرگردان بالا گرفت:
ها بهم بگو؟
جرات حرف زدن نداشتم که چانه ام را در میان انگشت های کشیده و پهنش اسیر کرد و مشکافانه پرسید:
نکنه تو محسن رو دوست داری؟
جاخوردم و بهت زده مردک چشمانم گشاد شد و او با لبخند تلخی چونه ام را ول کرد و پشت بهم گفت:
پس دوسش داری که اونطوری باهاش گرم می گیری درحالی که من بیشتر از دوماه می شناسمت اما تو یک بارم باهام اینطوری نخندیدی و آرزو به دل بودم که چرا مثل بقیه دخترا من رو تحویل نمی گیره و یانه چرا بهم نزدیک نمی شه...
سرش رو توی دست هایش قفل کرد:
حالا می فهمم که تو... اگه محسن رو می خوای من مانع تو اون نمی شم فقط...
سمتم منی که زبانم به سقف دهانم چسبیده بود و مات اویی بودم که برای خود می دوزد و می بُرد:
جلوی من دیگه باهاش بگو وبخند نکن ارغوان نکن...
آهی کشید و با دستانی مشت شده نجوا کرد:
من یک هفته دیگه باید برم سفرخارجی چون باید طراح های و چرم اصل کیف وکفش رو به اون ور آبی ها نشون بدم قراره یک نمایشگاه بزرگی دایر بشه کہ۔۔۔
romangram.com | @romangram_com