#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_213



خنده ریزی کردم و سرگرم شدم که کنار گوشم لب زد:

ولی از جنس تو و امثال تو خوشم می آد... شرم و حیا شماها صد می ارزه به یه مشت دخترهفت قلم آرایش.



مور مورم شد، نمی دانم چرا تنم از حرفش گُر گرفت و بی گدار از جایم بلند شدم که پیشانی به سر او اصابت کرد و هردو همزمان آخی زمزمه کردیم و بادیدن دست روی پیشانی جفتمان هر دو زدیم زیر خنده و با چشم های خندان او را نظاره می کردم.



_ چه خبره صدای خنده تون تا هفت کوچه بالاتر می آد؟

یک دفعه با شنیدن صدای حرصی وخشمگین کیارش شوکه شدم و همون جا خمیده قفل کردم که محسن خنده اش بند آمد و با دستانی بالا رفته پرسید:

هیچی مگه باید چیزی بشه پسرخاله جان که با توپ پُر می آیی؟



کیارش را نمی دیدم چون پشت به او ایستاده بودم که صدای سایش دندان هایش را از همان فاصله شنیدم و بعد کلام تلخش:

پس هروکِرتون تموم شد اینجا رو خلوت کنین می خوام قهوه بخورم.

تا محسن خواست حرفی بزند پیش دستی کردم و برگشتم و با صدای آرامی سرم را پایین انداختم:

چشم شما بفرماین الان قهوه تون رو آماده می کنم و...

_ بیارش اتاقم.

بی حرف از آشپزخانه خارج شد که نفسم را هراس آلود رها کردم و محسن هم با اخم لب تکاند:

چرا هرچی می گه می گی چشم؟

خوشم نمی آد همش زور می گه بهت.

romangram.com | @romangram_com