#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_193
توی دلم گفتم، آره چه کار مهمی که صدای آه و ناله ات می اومد.
لب گزیدم تا حرفش را نزنم و بی حرف به سمت اتاق پاتند کرده و درش را چفت کردم و با غم خود را روی تخت افکندم و با بی قراری با خود حرف می زدم:
چه راحت دروغ می گه.... آخه یکی نیست بگه تو دختری؟
خجالت نمی کشی از وجودت. شرم کن والا بخدا بعضی از دخترها حیا رو قی کردند و ککشونم نمی گزه.
اوف ...
من سر جنگ دارم با هر رقیبی
محزون گشته ام در وصل یار
خدایا مرا بچشان از شیره عشق
دل دادم به دوچشم سیه روزگار.
صبح زود از خواب بلند شدم و باشستن دست وصورتم تونیک سفیدی پوشیدم و عطرملایم هم زدم و سمت آشپزخانه پاتند کرده و آب کتری را تعویض کرده و شیراهرمی را باز کرده تا نصفه داخلش آب پر کردم و روی گاز قرار دادم وزیرش راهم با کبریت روشن کردم.
یخچال را گشودم خامه، پنیر وکره، مربا وعسل راهم در آوردم وتخم مرغ ها را به تعداد درون آبجوش جداگانه داخل قابلمه کوچک نهاده و گوجه وخیارقلمی هم شسته و مشغول خردکردنشان شدم.
نمک دان و شکرپاش را وسط میز آشپزخانه قرار داده و چندتخم مرغ را درون بشقاب قرار دادم.
دستانم را بهم آرام کوبیدم و نگاه دقیقی به سفره میزی انداختم که صدای خشداری از پشت سرم گفت:
عالیه.
romangram.com | @romangram_com