#جنون_انتقام_پارت_188
پری:هی....هیچی...فقط...فقط یکجوری شدی....خودت اینطورفکرنمیکنی؟؟؟
_نه....چطوریم مگه؟؟؟چون دوتا بستنی خوردم؟؟؟
ؼزل:نه...نه...ببین آرام جان...توحساس شدی....زود جوش میاری...تو یک ظرؾ بستنی رو نصفه میخوردی اما حالا؟؟؟
-آهی کشیدم وگفتم :نمی دونم چرا تازگی احساس میکنم زودرنج شدم...قبلا اینطوری نبودم اما تازگی زود جوش میارم...سامیارهم گاهی از اخلاق جدیدم
متعجب میشه...خودم هم موندم چرا اینطوری شدم؟؟؟
پری:چیزدیگه ای هم هست که برات تازگی داشته باشه...رفتاریا حس جدید...
با خنده گفتم: بله خانم دکتر...از بوی بدن سامیار خیلی لذت میبرم ویک آرامش عجیب بهم میده که تا حالا نداشتم....از خوردن چیزهای ترش لذت میبرم وبه
وجد میام...نه اینکه بگم تا حالا دوست نداشتم ...نه این احساس اون موقع نبود...
ؼزل:چند وقته این احساس هارو داری؟؟؟
باتعجب جواب دادم:تقریبا حدودیک ماه!!!!!!!!
پری:دوره ماهانت بهم نخورده؟؟؟
_چرا این ماه دوره نداشتم فکرکنم بدنم کمی ضعیؾ شده و....
پری با عجله از جاش بلند شدو وسط حرفم پرید...پاشوبایدبریم....ؼزل هم بلند شد.
ازروی صندلی بلند شدم وگفتم:چی شده مرض گرفتم یادرد بی درمون که اینطوری میکنید؟؟؟؟
پری در حالی که دستم وگرفته بودو دنبال خودش میکشید گفت:ساکت باش فقط بیا....ؼزل هم در حالی که دست دیگم رو گرفته بود همراهیمون میکرد...
بعداز چند دقیقه به آزمایشگاه رسیدیم...با تعجب به ؼزل وپری نگاه کردم وپرسیدم.
بچه ها راستشو بگید من مشکلی دارم؟؟؟آخه آزمایشگاه برای چی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com