#جنون_انتقام_پارت_187

خونمون رفتیم.تابستون هم گذشت وترم تابستونه به پایان رسید...بهترین اتفاق این ترم آشنایی آرش وؼزل بود که منجر به جدی شدن رابطشون ،خواستگاری

ونامزدی ؼزل شد که خودش هم باورش نمی شد تو سه ماه با کسی آشنا بشه وباهاش نامزد کنه....

آخرتابستونه ووقت انتخاب واحد...من وپری ونازی وؼزل برای انتخاب واحد به دانشگاه رفتیم...پدرام مارو رسوند...پدرام وپری قرارگذاشتن بعدازاتمام درس

پری ازدواج کنن....پری هم بااینکه مخالفه اما بخاطر مادرومادربزرگش اعتراض نمیکنه...آخه ا تمام درس پری آرزوی اوناست....بعداز انتخاب واحدو

مشخص شدن دروس از دانشگاه بیرون اومدیم اما به هیچ کدوم ازآقایون زنگ نزدیم...هوس کردیم باهم بریم بیرون ویک خرید مجردی داشته باشیم...فقط نازی

گفت باید بره چون برای ناهار خونه مادرش دعوته وبعد از خداحافظی با ما رفت.....به پاساژبزرگی رفتیم ومانتو،شلوار،کیؾ وکمی لوازم نوشتاری گرفتیم

.....قبل از برگشت به خونه پری گفت:بچه ها من هوس بستنی کردم...

ؼزل:آره الان که گفتی منم دلم خواست.

_نه...بچه ها من دلم آب انار میخواد....البته بستنی باطعم زرشک وانارو زؼال اخته هم خوبه...وای آب دهنم راه افتاد...اوؾ...

پری وؼزل با تعجب بهم نگاه کردن..

_خوب چیه شما هوس کردین من اینطوری نگاتون کردم؟؟؟

ؼزل:نه..نه..ببخشید...چراعصبی میشی؟؟؟آخه تو همیشه عاشق بستنی شکلاتی بودی؟؟؟

پری:آره...آره...ؼزل که سه ماهه با تو آشنا شده میدونه علایقت چیه بعد برای خودت عجیب نیست؟؟؟بعد نگاه معنا داری بهم کردن وراه افتادن...شونه ای بالا انداختم ودنبالشون وارد کافی شاپ شدم...بعداز نشستن دورمیزگارسون که پسر جوانی بود سفارش رو

گرفت...چنددقیقه بعد سفارشمون رسید...طعم بستنی ؼزل نسکافه بود وپری سنتی سفارش داده بود اما بستنی میوه ای من با طعم زرشک وانار ولیمو یک چیز

دیگه بودسریع شروع به خوردن کردم وقبل ازپری وؼزل بستنیم تموم شد....بازم دلم میخواست...گارسون رو صدا کردم ویکی دیگه سفارش دادم ودوباره

مشؽول خوردن شدم...وقتی تموم شد سرم رو بلند کردم وبا نگاه نا باورومتعجب پری وؼزل مواجه شدم...

حق به جانب گفتم:چیه؟؟؟


romangram.com | @romangram_com