#جنون_انتقام_پارت_173

برادرانه کنارش باشم...الان هم بعنوان برادر دارم سعی میکنم با شوخی وخنده اونوازگذشته تلخش دور کنم...قسم میخورم هیچ نظری روش ندارم جزبرادری

که بعداز سالها خواهردارشده...

لبخند روی لبم نشست....ازشنیدن اعتراؾ آرام به دوست داشتنم دلم میخواست از خوشحالی فریاد بزنم....اما جلوی آرش خودم رو کنترل کردم...زیرلب ممنونی

گفتم وشونش رو فشردم....آرش گفت حاضره توبدست آوردن دله آرام کمکم کنه بشرطی که گند نزنم...تشکرکردموآرش ازاتاقم بیرون رفت...خودم رو روی

تخت انداختم...باشنیدن حرفهای آرش انگارباری ازروی شونه هام برداشته شد...به آرامش خیال رسیدم......ازطرفی باشنیدن اعتراؾ آرام قلبم بی وقفه از

سرخوشی تو سینم میکوبید...

******************(آرام)********************

ازدست لودگی های آرش انقدر خندیدم که دل درد گرفتم واشک گوشه چشمام جمع شده بود.....اصلا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم وبا صدای بلند

میخندیدم......این روی آرش رو ندیده بودم....خیلی باحاله......

آرش:همیشه بخنده....باخنده خواستنی ترمیشی.....با لبخند بهش نگاه کردم وگفتم:ممنون....ممنون که هستی ومثل برادر پشتمی...

لبخندروی لبهاش نشست وبا لودگی گفت ما چاکرشما هم هستیم بانوبعدهم به حالت تعظیم کمی خودش رو خم کرد...کمی جدی شدم وپرسیدم....

_گفتی کارم داری اومدی دیدنم....میشه بریم سر اصل مطلب؟؟؟

آرش:آ...آره....از طلاق که پشیمون شدی و کلا پروندش رو برات بستم.....حالا اومدم برای سرو سامون دادن به اسنادواملاکی که آقای رادگفتن باید تنظیم کنم.

باتعجب پرسیدم:چه سندو ملکی؟؟؟

آرش:ویلای شمال وپاساژی که آقای راد موقع عقد بهت دادوسه دونگ این خونه بعلاوه خونه پدریت که با مشورت آقای راد قرارشدخود جناب راد برش دارن

ودرعوضش ملکی که درلواسان دارن به نام شما کنن.

چشمام وریز کردم وباکنجکاوی پرسیدم:اونوقت دایی چرا اون خونه ی قدیمی وکوچیک رو میخواد با خونه ای تو لواسان که اصلا برابری قیمت نداره عوض


romangram.com | @romangram_com