#ایسکا_پارت_151

- این چه وضع حرف زدنه؟! دیروز بهت گفتم عصبیم نکن! حالا سریع آماده شو، باید بریم!

آب دهنمو قورت دادم.

- من... من با تو هیچ‌جا...

چسبید بهم و منو بین خودشو دیوار حبس کرد! با چشمای گرد شده به چشمای به‌ خون نشسته‌اش نگاه کردم.

- خیلی دارم باهات راه میام نیاز. نذار به‌ زور متوسل بشم!

آخی بچه‌م مثلاً الان داره باهام راه میاد و خیلی با ملاطفت برخورد می‌کنه. خدایی دیگه امکان نداشت که جیکم دربیاد. فقط با ترس نگاهش می‌کردم و لال مونی گرفته بودم. به نظرم منطقی‌ترین کار فعلاً همین بود. رفت عقب و دستمو گرفت و کشید. از دیوار جدا شدم، رفت سمت کمدم و درش رو باز کرد.

کنار تخت ایستادم و فقط نگاهش می‌کردم. هول هولکی یه دست مانتو شلوار کشید بیرون و روی تخت انداخت.

- بپوش!

با اعتماد به نفس تو خالی و ضایعی با اون تیپ افتضاحم نگاهش کردم و گفتم:

- ولی من...

نعره زد.

- نیاز نگفتم حرف بزن. فقط بپوش! وگرنه خودم میام و تنت می‌کنم. مفهومه؟

منم جیغ زدم و با عصبانیت گفتم:

- بسه! این‌قدر سر من داد نزن و بهم دستور نده. من جایی نمیام، اینو تو باید بفهمی نه من.

با سرعت اومد سمتم و دستشو آورد و روی یقه‌ی نیم تنه‌م گذاشت. قبل از اینکه حتی بتونم تعجب کنم نیم تنه از وسط توی بدنم جــ ر خــورد! مانتومو به‌زور تنم کرد و با یه دست دو تا دستامم مهار کرد تا بتونه جلوی تقلاهای زیادم رو بگیره! شال رو انداخت روی سرم و بی‌توجه به دادوبیدادهام منو سمت در کشید. می‌خواستم بهش بگم هی یارو منو با این تیپ پسرکش کجا می‌بری؟! چشمای کورشده‌ت شلوارک گل‌گلی و رنگ و وارنگ منو نمیبینه؟! آخه با این چجوری تو خیابون بیام؟!

- امید! وایسا ببینم. حداقل بذار شلوارکم و عوض کنم وحشی.

سرجاش ایستاد و برگشت سمتم. با اخم به پاهام نگاه کرد.

- این دیگه چیه پوشیدی تو؟!

دهنمو کج کردم.

- تو دهات ما بهش میگن شلوارک!


romangram.com | @romangram_com