#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_204


- یادت رفته کیشه

- إ راست میگی همه جز من و غول عزیزم رفتن

- یکم پس به حرف این غول عزیزت گوش بده و سر به راه شو

- إ سر به راهم دیگه ارواح عمه ات امشب رو نصیحت نکن

- یلدا مؤدب باش و یادت نره تو یه خانومی

- خوب چشم چشم بریم دیگه

به محض اینکه رسیدم حس کردم تمام آرزوهای به گِل نشسته کودکی ام دوباره در دلم جوانه زده است مثل یک کودک بی پروا از این سمت به آن سمت می دویدم بالا و پایین میپریدم و با صدای بلند میخندیدم هرچقدر معین چشم غره میرفت که آرام باشم و جلب توجه نکنم نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم به زور دست معین را میکشیدم و مثل بچه ها پا میکوبیدم تا با هم سوار تاب شدیم موقع سوار شدن نگاه حسرت بار دخترها را می دیدم که به غول جذاب من دوخته شده بود و من این غول را فقط برای خودم میخواستم و محکمتر به او میچسبیدم، وقتی میخواستم سوار وحشتناکترین وسیله پارک شوم معین مخالفت شدیدی كرد و من سمج تر شدم

_ميخوام سوار شم اصلا دلم ترشح آدرنالین میخواد من عاشق هیجانم

- یلدا میگه دیوونه ایم بریم تو اون ارتفاع وارونه نگهمون دارن که چی بشه؟ حالت بهم میریزه

- نه نه من تو جامپینگ هم حالم بد نشده پس خودت میترسی اصلا تنها میخوام سوار شم

- اونوقت صندلی دو نفره است کنارتون كى میشينه خانوم؟

چند لحظه به حالت تفکر انگشتم را روی سرم چرخاندم و گفتم:

- اون آقا کچل جذابه وای شبیه پیت باله

اخم هایش در هم رفت و گفت:

_بیشتر شبیه صفدر کچکولیه

- حسود اصلا زشته ولی جذابه همین که شجاعه و تو صف سوار شدنه واسم کافیه الان میرم ببینم افتخار همراهی بهم میده

بازویم را کشید چشمهایش را به حالت مخصوص همیشه اش ریز کرد

- هیچوقت با غیرت یه مرد شوخی نکن این دفعه آخر بود باشه؟

romangram.com | @romangram_com