#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_178


_ ساكت با هر دو ام ، عماد تو بزرگترى اين چه مدل حرف زدنه كه بهش ياد ميدى با الفظ زشت همو صدا كنين خر و گاو و شتر و خوك چيه ؟!!



هر دو ساكت بوديم طورى كه معين نبيند دماغش را باز با دست بالا كشيد و ادايم را در آورد من هم خواستم جوابش را بدهم و دهن كجى كه كردم باز از اقبال بدم معين ديد

_ يلدا ايندفعه اين بچه بازيا تكرار شه بد ميبينى

_ چشم ببخشيد

_ جاى شوخى هم اينجا جلو اينهمه كارمند نيست جدى تر باشين



بغض كرده بودم ميدانستم باز سر همين مسئله كوچك تا شب تلخ ميشود و با من حرف نميزند يلداى قوى قديم اين روزها با ١ اخم كوچك معينش مثل دختر بچه ها بغض ميكرد

معين كه براى تذكر چند نكته پروژه به اتاق عماد آمده بود بعد از اتمام كارش در حال رفتن گفت:



_ سركار خانم تشريف بيارين پشت ميزتون ديگه



با مظلوميت دنبالش راه افتادم كه عماد دست انداخت گردنم: ببخشيد خوب؟ خيلى دوستت دارم باهات شوخى ميكنم



معين تبسمى كرد و گفت: ديگه اذيتش كنى نميزارم بياد اينجا

_ چشم آقا

من هم خنديدم و گفتم: من اينجا نيام عماد از دوريم دق ميكنه



romangram.com | @romangram_com