#آی_سی_یو_پارت_264

وقتی فهمیدم با برادر ساسانی داغون شدم، گفتم این هم باز تقصیر منه، من باعث شدم طرز فکر ساسان

نسبت به تو عوض بشه. خب دلیل داشتم، دلیلم این بود که... دوستت داشتم نگار. تمام تلاشم رو کردم تا

ساسان ولت کنه، تا ساسان دیدش نسبت بهت عوض بشه و بره تا راه واسه من باز شه؛ ولی باور کن هیچوقت

فکر اینجاش رو نمیکردم. اونقدر داغون بودم که یه نفر این قرص رو بهم داد گفت بخور آرومت میکنه، من

هم دنبال راهی میگشتم تا آروم بشم؛ ولی نه تنها آروم نشدم بلکه اعتیاد هم پیدا کردم. من رو ببخش نگار. من

دوستت داشتم و تو هیچوقت نفهمیدی. همه چیز واضح بود؛ ولی تو دلت یه جای دیگه بود و من رو نمیدیدی. در

برابر عشق من کور بودی، چون این رو همه متوجه شدن، جز تویی که جز ساسان خدا رو هم نمیدیدی. تمامش

از عشق بود، باور کن!|

حرفهاش حالم رو داغون کرد، پس حدس سام درست بود، امیرعلی من رو دوست داره. من چقدر احمقم که

متوجه نشدم، من اون رو برادر خودم میدونستم.

مشتی به سینهش کوبیدم و میون اشکهام، با دید نسبتا تارم بهش خیره شدم و نالیدم:

- نامرد... نامرد... تو نفهمیدی من چقدر ساسان رو دوست دارم؟ من فکر کردم تو بیشتر از همه درکم میکنی.

تو باعث شدی وضع من این بشه، باعث شدی ساسان من رو به چشم یه هـ ـرزه ببینه و با تهمت من رو ول

کنه. باعث شدی من خرد بشم و همهی زندگیم عوض بشه. آخه چرا اینقدر خودخواهی؟ تو برادرم بودی، تو

میدونستی من بدون ساسان نمیتونم، هنوز هم نمیتونم.

گریه بهم اجازهی بیشتر حرف زدن رو نداد، پشتم رو بهش کردم و اجازه دادم بغضم خالی بشه.

باورم نمیشد، امیرعلی به خاطر خودش کاری کرد تا ساسان حتی حاضر نشد به حرفهای من گوش بده.

امیرعلی مچ دستم رو گرفت و من رو به سمت خودش برگردوند و گفت:

- قول میدم همه چیز رو جبران کنم!

- چهجوری؟ با قرص خوردنت؟ دیگه کاری به من نداشته باش. ساسان تموم شد، دیگه تحمل دیدن من رو


romangram.com | @romangram_com