#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_176
پوزخندی زد و گفت:
- میگویند، کسی که عصبی شود، سخن راست میگوید. خق باشماست ملکه؛ مقام من از شما کمتر است. که باشم که به شما دستور بدهم؟
بهش چسبیدم و محکم گرفتمش توی بغلم.
- مرا ببخش! طاقت ناراحتیات را ندارم آریانا!
من رو از خودش جدا کرد و به دیوار چوبی کلبه چسبوند و گفت:
- من، اگر شما را ببخشم، هر وقت از دستتان عصبی شوم، سرتان داد میزنم!
با صدای لرزانی گفتم:
- مشکلی نیست!
آریانا:«به شما سیلی میزنم!»
-مشکلی نیست!
آریانا:«حق بیرون رفتن را، ازشما میگیرم!»
اشک از چشمام جاری شد و با هق هق گفتم:
- میتوانی!
romangram.com | @romangram_com