#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_154

سیمبر:«زیرا، همه می‌دانند که شما، ملکه‌ی آتش هستید، ولی از دیگر قدرت‌هایتان، نمی‌دانند. اول باید، قدرت آتش را، فرا بگیرید و بیاموزید.»

سرم رو تکون دادم و به تک تک حرفاش، گوش دادم.

چشمام رو بسته بودم و تمرکز کرده بودم.

آروم آروم، گرمای بدنم بالا می‌رفت.

یک لحظه نمی‌دونم چی‌شد، که دوباره به حالت عادی برگشتم. اوف، کلافه شدم، ولی با لبخند پهنی روبه سیمبر گفتم:

- سیمبر، این بار قول خواهم داد، انجام دهم!

سمیبر با دستای ظریف و سفیدش، سرش رو گرفت و با صدایی که از خشم می‌لرزید، گفت:

- بانوی من، با اکنون که قول داده اید، ۲۰ بار می‌شود، که قولتان را تکرار کرده‌اید. بانو، همان‌طور که گفتم، زمان تنگ است. شما قدرت‌های دیگری را نیز، باید بیاموزید. امروز، ۲قدرت را، باید فرا گیرید!

تند تند، سرم رو بالا و پایین کردم و گفتم:

- باشد، قول داده‌ام این‌بار دگر، تکرار نخواهد شد.

سیمبر: «بانوی من، پشتکار داشته باشید، شما می‌توانید.»

چشمام رو بستم و با یاد خدا، شروع کردم آروم آروم، دمای بدنم رو بالا بردن.

طبق گفته‌ی سیمبر، برای استفاده از قدرت آتش، باید دمای بدنم بالا باشه و من، بدون این‌که عصبی بشم، باید یاد بگیرم ازش استفاده کنم.

romangram.com | @romangram_com