#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_135
- شما نمی دونستید؟!! عجب....
حامی – البته بابای من در مورد قدرت هاموس می دونه، منتها نه که من باهاش قهرم خوشم نمیاد برم ازش بپرسم.
- یعنی اینکه گفتی تواناییش چندش آوره هم خالی بندی بود؟!
داروین – مطمئن نیستم.اما چیزی که من شنیدم چندش آور بود.
حامی یه کم دیگه آب خورد و آروم رو به داروین گفت : تواناییش چیه؟!
داروین هم با شک و تردید گفت : فکر کنم یه چیزی در مورد ریختن ادرارش روی زخم بود...طرف می گفت سریع هر نوع زخمی رو خوب می کنه.
حامی با خونسردی گفت : عجب چیز خفنی ِ.
ولی من حقیقتا آرزو می کردم تواناییش این نباشه! هر چند مفید به نظر می رسید...ولی هم ضایه بود هم چندش آور! آخه چطور همچین ماده ای می تونه چیزی مثل زخم رو خوب کنه!
- می تونم یه سوال بپرسم؟!
حامی – ای جان، تو چقد مؤدبی! آره بپرس.
- گفتین از کدوم شهر اومدین؟!
داروین سریع جواب داد : از ملایر.خیلی شهر خوبیه.از شمال هم بهتره چون رطوبت نداره.
- معلومه با رطوبت خیلی مشکل داری...البته الان هوا خوبه، تابستون ها یه کم تحملش سخت میشه.
داروین – آره من از جاهای رطوبتی متنفرم! وقتی می خوابم حس می کنم متکام خیسه، اعصابم خرد میشه!
romangram.com | @romangram_com