#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_97
به زور جلومو گرفت و منو کشوند توي اتاق و دوباره بغلم کرد .
هي ميگفت دلش برام تنگ شده وقتي ديد مخالفت ميکنم به زور متوسل شد .
سارا من نخواستم !
رايان به من تجاوز کرد ...من نخواستم .
نفس کشيدن از يادم رفته .
دستمو روي قلبم گذاشتم وقتي ضربانشو حس کردم تازه باور کردم زنده ام و اين واقعيته زندگيه که داره جلوي چشمام نمايان ميشه .
خواب نيست !
جهنم نيست !
برزخ نيست !
رايان من مهربون بود
.يه مرد واقعي بود ...
کسي نبود که به يه دختر تجاوز کنه ...
اما اون عکساي لعنتي صحت حرفاي آنديا رو ثابت ميکرد ..
خدايا اينه زندگي ؟
وعده ي بهشت دادي ؟
بهشت نميخوام .
دربست ميرم جهنم .
حاضرم توي جهنمت هر لحظه بسوزم
مطمئنا به اندازه الان عذاب نميکشم .
romangram.com | @romangram_com