#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_95

منم بدون اينکه تعارف کنم چيزي ميخوره يا نه مقابلش ميشينم و منتظر بهش خيره ميشم .

به آرومي با انگشتاي دستش بازي ميکنه

و چيزي نميگه .

صبرم تموم ميشه و با لحن نه چندان دوستانه اي ميگم :

-خوب ؟

دست از بازي کردن با انگشتاش بر ميداره و به من خيره ميشه .

حس ميکنم تموم حرکاتش اداست و توي دلش داره من ميخنده .

با اين فکر اخمام بيشتر از قبل توي هم ميره

باخجالت ميگه:

-نميدونم چي بگم و از کجا شروع کنم

اما ميخوام بدوني که متاسفم .

من ...من نميخواستم به تو خيانت کنم .

همچين قصدي نداشتم ...بالاخره تو خواهر مني.

با لحن سردي ميگم :

-ولي خيانت کردي .

کاري که هيچ کس در حق خواهرش هرچند نانتي نميکنه

رو تو در حق من کردي !

تو جاش تکوني ميخوره و با گريه ميگه:

-من نميخواستم .

romangram.com | @romangram_com