#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_90
رايان کلاه کاسکت مشکي رنگي رو به دستم ميده .
ميذارمش روي سرم و شيشه شو م بالا ميدم
و دوباره به رايان ميچسبم
-آماده اي موش کوچولو ؟
با صداي پر انرژي ميگم :
-آماده ام کوشول موشول من
هنوز حرفم تموم نشده موتور از جاش کنده ميشه
جيغ خفه اي از سر خوشحالي ميکشم :
-يوهوووو تند تر برو ...د يالا ديگه
موتور سرعت ميگيره ...
اعصابم به خاطر کلاه داغون ميشه از سرم درش ميارم و بي توجه به اعتراضش جلوي موتور آويزونش ميکنم
باد شالمو به حرکت در مياره .
توجهي نميکنم نفس عميقي ميکشم ...
دستمو روي سينه پهن رايان ميکشمو سرمو روي شونش درست کنار سرش ميذارم ..
به خاطر وزش باد صداشو بالا ميبره و ميگه :
-از راه به درم نکن !
وگرنه از موتورسواري خبري نيست ...يه راست ميريم خونه ي من.
ازش فاصله ميگيرم
romangram.com | @romangram_com