#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_89

جيغ بنفشي ميکشم و گوشيه آيفونو سرجاش ميذارم .

فوري به سمت اتاقم ميرم و سرسري مانتو و شالي ميپوشم و گوشيمو هم برميدارم

ظرف دوثانيه از خونه ميپرم بيرون .

رايان تکيه زده به اون موتور رويايي و با نگاه خاصي به من خيره شده

به سمت موتور ميرمو ميگم :

-واي تو بهتريني !

سرشو نزديک صورتم مياره و با لحن خاصي ميگه :

-گفتم که برات بهترين ميشم !

خجالت زده از نگاه خيره اش ميگم :

-يالا که بايد يه دور ...دور تهران بچرخونيم ...

ابروهاشو ميندازه بالا و ميگه :

-البته عشق کوچولوي من

سوار موتور ميشه و منتظر به من نگاه ميکنه

به اون موتور بلند نگاه ميکنم و سعي ميکنم ازش برم بالا اما نميتونم همش يه پامو بالا ميبرم اما گير ميکنه

رايان با لذت به ميمون بازيهاي من نگاه ميکنه

از موتور پياده ميشه و دست ميندازه دور کمرم و مثل پر کاه بلندم ميکنه و منو روي موتور ميشونه .

لبخند خنگولي ميزنم ...

خودشم سوار ميشه

سرمو به شونه پهنش ميچسبونم و در حالي که گونه امو ميمالم به کت چرم مشکي اش محکم به تيشرتش چنگ ميزنم و آماده ي کنده شدن موتور از جاش ميشم

romangram.com | @romangram_com