#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_236
با دست هاي لرزون تماس رو وصل ميکنم .
گوشيو کنار گوشم ميذارم و به صداي نگران خواهرم گوش ميدم :
-الو عشقم ؟
تو کجايي ؟
سر ميز شام منتظرت بودم خوابم برد .الان بيدار شدم ديدم نيستي دلم هزار راه رفت .
عشقم ؟ چه راحت خطابش ميکنه عشقم .
در جوابش چي ميشنوه ؟لابد جون دلم عزيزم .
با صدايي که انگار از ته چاه در مياد ميگم :
-منم سارا .
صدايي از آنديا در نمياد .ولي من به خوبي ميتونم صداي نفس هاي عصبانيشو بشنوم
قبل از اينکه اون به حرف بياد ميگم:
-نگران نباش ، کاري با شوهرت نداشتم .
حالش بد شده ،الان اينجاست ،بهتره که بياي و کنارش باشي .
هيچ حرفي نميزنه .
منم منتظر حرفي از جانب اون نميشم .
تلفنو قطع ميکنم و ميذارم سر جاش .
بغض بدي راه گلومو سد ميکنه .
اما فقط در حد بغض ميمونه ،چون حق پيشروي کردنو نداره .
romangram.com | @romangram_com