#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_226
تبت خيلي رفته بالا
چشمهاي بي رمقشو به آرومي باز ميکنه
از جام بلند ميشم و ميگم :
-نخواب رايان باشه !
لباسات خيسن بايد عوضشون کنيم .
دستمو که توي دستشه محکم فشار ميده و با صورتي سرخ شده ميگه :
-نرو سارا ! از پيشم نرو ! تنهام نذار !
گريه ام شدت ميگيره
-ميخوام برات لباس بيارم رايان .
دستمو ول کن !
انگار اصلا صدامو نميشنوه
ناله وار ميگه :
-نتونستم بيام جلو .
نتونستم عشقمو از دست اون کثافت نجات بدم .
ميتونستم بکشمش
اون لحظه ميتونستم بکشمش .
اما به خاطر تو اين کارو نکردم ،نميخواستم دوباره حالت بد بشه . سخت بود عشق من.
خيلي سخت بود .
romangram.com | @romangram_com