#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_202
-بايد صحبت کنيم
توي دلم عذا ميگيرم .
بعد از صحبت هاي سالار ، ناي صحبت کردن با هيچ کس ديگه اي رو ندارم .
ملتمسانه ميگم :
-نميشه بذاري براي يه روز ديگه ؟ من ا...
وسط حرفم ميپره و با تحکم فقط يک کلمه ميگه :
-نه .
صاف ميشينم و بدون حرف به بيرون خيره ميشم .
به خاطر زحمت هايي که اين مدت برام کشيده روم نميشه چيزي بهش بگم
پس ناچارم تحمل کنم تا صحبتاشو بکنه
کمي بعد ماشينو جلوي يک پارک نگه ميداره .
با تعجب ميگم :
-هواي به اين سردي اومديم پارک ؟
برميگرده .
نگاه عميقي بهم ميندازه و ميگه :
-نترس گرم ميشيم !
پشت بند حرفش از ماشين پياده ميشه .
توي ذهنم حرفشو براي خودم هجي ميکنم .
romangram.com | @romangram_com