#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_199
عقب گرد ميکنم و روي صندليم ميشينم .
صندلي الهه رو ميکشه و روبروم ميشينه
کمي جمع و جور ميشم تا فاصله اشو باهام زياد کنه اما انگار نميفهمه .
نگاهي به چشمهاي آبيه روشنش ميکنم
نگاهش حس خوبي به آدم نميده
لبخندي ميزنه و ميگه:
-چي ميشه انقدر اخم نکني ؟
ببين رايان ازدواج کرد !
تو خيلي زيبايي .
خيلي جذاب و لوندي .
راه رفتنت ،
حرف زدنت ، نگاهت ،
همچيت باعث ميشه آدم ناخوداگاه جذبت بشه .
وقتشه رايانو فراموش کني و به کسي که واقعا دوست داره توجه کني .
از جام بلند ميشم .
اونم فوري بلند ميشه و دستمو اسير ميکنه .
تقلا ميکنم دستمو در بيارم اما نميشه .
تند تند ميگه:
-من عاشقت شدم سارا .
romangram.com | @romangram_com