#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_140


چه هر خر ديگه اي .

حال دگرگون شدمو به روم نميارمو ميگم :

-خوب يه سوسک گنده زير پام بود از ترس پريدم توي بغل پوريا انتظار داشتي چيکار کنم ؟

منو از خودش فاصله ميده .

دستاي قوي اش اينبار به جاي کمرم بازومو اسير ميکنه .

از لابلاي دندوناي به هم چفت شده اش ميگه :

-مگه بچه اي که از سوسک ميترسي ؟

-خوب اره ميترسم .خيليم ميترسم ..

کلافه ميشم از نگاه خيره اش و ميگم :

-اوووف ببين به خاطر يه مسئله کوچيک چطوري اذيتم ميکني.

نصف روزه حتي بهم نگاه نميکني الانم که اينجا با اين نگاهت دستشويي لازمم کردي .

لبخندي ميزنم .

دستامو دور گردنش حلقه ميکنم و بهش آويزون ميشم ..

-ببخشيد ديگه ...ببين من چقدر دوست دارم ..کوشول مني تو ...

اخماش کمرنگ تر ميشه دستامو از دور گردنش باز ميکنه و با همون لحنش ميگه :

-بايد يه قولي بهم بدي !

با خوشحالي ميگم :

-چه قولي ؟


romangram.com | @romangram_com