#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_125
خونسرد ميگم :
-نه ميدونم کيه .اما ديگه برام مهم نيست ..
دهن باز ميکنه چيزي بگه که رو به ميثم ميگم :
-بهتره بريم بشينيم ! خوشم نمياد زير نگاهاي سنگينشون باشم .
ميثم سري تکون ميده .
بي توجه به نگاه متعجب محيا به سمت ميز دنجي ميريم و ميشينيم
نگاهي به دور و اطرافم مي اندازم .
ميتونم قسم بخورم نگاه نصف جمعيت به من و ميثم دوخته شده .
از گوشه و کنار کاملا صداي پچ پچ مياد و حسابي اعصابمو داغون ميکنه .
نگاهم به بچه هاي شرکت ميوفته .
همه اومدن .
با نگاهم تک تک شونو از نظر ميگذرونم .
سحر کنار نامزدش نشسته و با نگراني نگاهم ميکنه .
الهه و آرمان هم با نگاهي مشابه نگاه سحر به من خيره شدن .
نگاهم به پوريا ميوفته .
شرمنده سرشو پايين ميندازه .
انگار تازه پي برده از چه کسي در مقابل من اونطوري دفاع کرد .
پوزخندي ميزنم و صورتمو برميگردونم .
روهان به سمتم مياد از جامون بلند ميشيم
romangram.com | @romangram_com