#حصار_تنهایی_من_پارت_980
گفتم: پريوده! پريود که ديگه مي دوني چيه؟! احتياجي به بيمارستان نيست. الان براش يه جوشونده ميارم، حالش خوب مي شه.
رفتم پايين و با جوشونده اي که امير بهم ياد داد و قرص آهن و پد بهداشتي برگشتم. رفتم به اتاقش، ديدم آراد کنارش دراز کشيده و دستشو گذاشته رو بازوش.
پيشونيشو بوسيد و گفت: خيلي دلت درد مي کنه؟
- نه...کمي.
سرفه اي کردم.
آراد برگشت و با عصبانيت گفت: بلد نيستي در بزني؟!
- مگه پيشش نخوابيدي که من ببينم؟! خب ديدم! مي شه بلند شي؟!
پوزخندي زد و گفت: براي چي پيشش بخوابم که تو ببيني؟! فکر کردي بهت علاقه دارم که اينجوري مي خوام تو رو به خودم نزديک کنم؟!
- ببخشيد حق با شماست!
به جوشونده نگاه کرد و گفت: اين چيه؟
- جوشونده... براي اين جور مواقع خوبه.
- اول خودت بخور!
دو قلپ ازش خوردم و با قرص، جلوی دل آرام گرفتم. دل آرام برداشت و خورد. آراد هنوز نشسته بود.
romangram.com | @romangram_com