#حصار_تنهایی_من_پارت_895
گفتم: شما نسرين هستيد؟
نگام کرد و با صداي ظريفي گفت: بله...امرتون؟
- آقاي سعيدي با شما کار دارن!
با تعجب گفت: کدومش؟
- پسرشون!
- آراد؟! نکنه بازم بخاطر زخم معدش اومده؟
فقط سرمو تکون دادم. گفت: کدوم اتاقه؟!
- بفرماييد، از اين طرف!
با هم رفتيم طرف اتاق آراد. اون زودتر رفت تو. تا آرادو ديد، با نگراني گفت:
- واي عزيزم! چي شده؟
صورت آرادو بوسيد. آخ! چقدر دلم مي خواد بفهمم مزه ی صورت اين ريشو چه جورياست که هر کي مياد، مي پره بغلش و صورتشو زير بوس مي گيره!
آراد گفت: چيزي نيست عزيزم. خوبم.
- الهي من بميرم تو رو روی تخت بيمارستان نبينم!
romangram.com | @romangram_com