#حصار_تنهایی_من_پارت_669


- فکر مي کني به همين راحتياست؟! مي دوني حس گرفتن چقدر سخته؟ بدتر از اون، بايد حستو جلوی اون همه آدم حفظ کني.

با يه حسرتي گفتم: خيلي دلم می خواد تئاترتو ببينم.

- من که حرفي ندارم، بايد آراد اجازه بده.

دوباره چرخو روشن کردم.

يهو با ذوق گفت: فهميدم! با اميرعلي بيا، اگه بفهمه با اميرعلي هستي، شايد بذاره!

- اگه بفهمه با امير علي هستم، اصلا ديگه نمي ذاره!

- چي کار کردي که نميذاره بياي بيرون؟

- هيچي.

بلند شدم: بيا لباستو بپوش، اگه جايش مشکل داره درستش کنم.

بلند شد و گفت: پرده آراده؟

- آره.

- خوشگل دوختيش.

- ممنون.

romangram.com | @romangram_com