#حصار_تنهایی_من_پارت_649


- مهم نيست..من رئيسم هر وقت برم مشکلي نيست ...بازش کن

با قيافه گرفته نشستم. حالا چه جوري بازش کنم؟! با دست سعي کردم باز بشه، اما نشد.گره بدي داده بودم. سرمو خم کردم و با دندون افتادم به جون بنده که بازم فايده اي نداشت. چرا عاقل کند کاري که باز آرد پشيماني؟!

با نااميدي بلند شدم و گفتم: باز نمي شه!

- مي خواستي گره کور ندي! زود باش ديرم شد!

انگار فهميد مي خوام چه بلايي سرش بيارم.

گفتم: چه جوري بازش کنم؟ نمي شه!

مختار اومد تو. گفت: سلام، نمياید آقا؟!

- صبر کن بند کفشمو باز کنه. الان ميام.

گفتم: بايد ببرمش، باز نمي شه!

فقط نگام کرد و چيزي نگفت. چاقويي که براي بريدن پنير بود برداشتم و بندو بریدم و يه کفش ديگه پاش کردم. تمام مدت مختار ريز ريز مي خنديد که با يه اخم من، خندشو خورد و رفت پايين.

وايساد و گفت: کتمو بده.

اين کيه ديگه؟! حتي حاضر نيست کمرشو خم کنه و کتشو برداره!کتشو از رو تخت برداشتم دادم دستش. برداشت و رفت.

منم سيني رو برداشتم بردم به آشپزخونه. بعد از شستن ظرفا رفتم پيش داگي.

romangram.com | @romangram_com