#حصار_تنهایی_من_پارت_577
- خيلي خوبي!
با تعجب نگام کرد و گفت: چي؟!من خوبم؟! حالت خوبه تو؟! ... تا ديروز که ازم متفر بودي و مي خواستي سر به تنم نباشه؟
- آره... ولي من کينه اي نيستم؛ زود مي بخشم... فقط نمي تونم بخاطر ليلا ببخشمت... وقتي مي بينم تنها اشتباهي که ازت ديدم، فقط مرگ دوستم بوده، ديگه چرا بايد ازت بدم بياد؟!
با لبخند نگام کرد و گفت: تو که از من بهتري؟
آراد: مختار... اگه ساندويچتو نمي خوري بده به من!
مختار از تو آينه نگاش کرد و گفت: بچم اشتهاش وا شده! نه اون موقع که گفتي هيچي نمي خورم، نه الان که مي خواي دو تا بخوري!
ساندويچشو بهش داد و گفت: ساندويچ اين دخترم بده!
مختار: حالت خوبه آراد؟! سه تا ساندويچو مي خواي کجاي معدت کني؟!
- مي دي يا نه؟
مختار دستشو طرف ساندويچ من دراز کرد. سريع برداشتمش و گفتم:
- ساندويچ خودمه، به کسي هم نمي دمش!
بازش کردم و يه گاز گنده زدم که نصفش از دهنم زد بيرون.
مختار با تعجب گفت: خيلی خب! ساندويچت مال خودت! آروم تر بخور خفه نشي!
romangram.com | @romangram_com