#حصار_تنهایی_من_پارت_464
- جنس!
- از همون قبيلا؟
- آره.
- باشه الان ميارم ...
به من نگاه کرد: اين کيه با خودت آوردي؟
- تو به اين کارا کار نداشته باش. برو جنسو بيار.
چونه پر ريششو خاروند و گفت: باشه!
اومدم کنار وايسادم. مختار گفت:تو چرا رفتي پشت من قايم شدي؟ مي شناسيش؟
آب دهنمو قورت دادم و گفتم: آره... براي چي منو آوردي اينجا؟!
- بعدا مي فهمي.
شعبون اومد. جنسو داد به مختار و همين جور نگام مي کرد. دوباره رفتم پشت مختار وايسادم. مختار پولو بهش داد.
خواستيم بريم که گفت: تو همون کرمه نيستي که دزديدمت؟!
نگاش کردم. لبمو به دندونم گرفتم و گفتم: چرا خودمم سگ وحشي!
romangram.com | @romangram_com