#حصار_تنهایی_من_پارت_1269
- حکمم، يا چند سال زندان و جريمه نقدي و شلاقه يا حبس ابد ... آخرشم اعدام؛ هرکدومش باشه، برام فرقي نمي کنه. آخرش مي خوام بميرم؛ يا به دست بابام، يا حکم داداگاه.
- خودتو بکش کنار. به بابات بگو ديگه نمی خواي براش کار کني. تو که يه شرکت داري؟ يعني کفاف زندگيتو نمي ده؟!
- چرا مي ده... اما من نمي تونم بکشم کنار. شدم عين آدمي که تا گردن تو باتلاق گير افتاده. حتي دستمم نمي تونم براي کمک دراز کنم. من پرونده دارم. جرمم ثابت بشه، حکم اعدام رو شاخشِه.
- بخاطر همينه دختري رو اسير خودت نمي کني؟
- نه. من واقعا دختري رو دوست ندارم.
- حتي فرحناز؟
با تاکيد گفت: حتي فرحناز!
- واقعا؟! يعني واقعا فرحنازو دوست نداري؟
- خب نه... چرا تعجب کردي؟
- آخه رفتارت با اون يه جوري بود که فکر کردم واقعا کشته مردشي.
خنديد و گفت: کشته مرده؟! فرحناز؟! جوک ميگيا!
romangram.com | @romangram_com