#حصار_تنهایی_من_پارت_1248
- مهمون دارم. کمتر صدا بده!
- مهمون؟! تو؟! کي هست؟! نکنه اومدن خواستگاري؟! آره؟
- نه، دوستمه. بيا ببينش.
يه دستي کشيد رو موهاش و گفت: خوبم؟!
- آره، خوبي! بريم!
با هم رفتيم سالن. پرهام با ديدن ليلا شد عين سکته زده ها و گفت:
- سلام... خوبيد؟! نه، يعني، خوب هستيد؟
آراد و مختار آروم خنديدن. اين چرا اينجوري شده؟!
منم با خنده گفتم: اين دوستم ليلاست.
به ليلا گفتم: اينم پرهام.
ليلا: واقعا اسمش بهش مياد. تو هپروت سير مي کنه! حالا خوبيد با خوب هستيد چه فرقي داشت؟
پرهام: فرق داشت؛ اولي دوستانه بود، دومي رسمي.
- جدي؟ مگه من معاون رئيس جهور پاکستانم که مي خوايد رسمي با من حرف بزنيد؟!
romangram.com | @romangram_com