#حصار_تنهایی_من_پارت_1240
- ماشينو بزن کنار، خودم رانندگي مي کنم.
- خوبم.
- ماشينو بزن کنار. خوب نيستي... حال خرابتو دارم مي بينم.
ناخودآگاه داد زدم: آراد! خواهش...
نگاش کردم. يه لبخند رو لبش بود.
گفتم: ببخشيد... منظورم آقا بود.
- از اين به بعد، بگي آقا جات تو انباريه! همش بايد زور بالا سرت باشه تا يه کاري که مي خوام انجام بدي؟
يه گوشه پارک کردم و گفتم: ببين! صدا زدن اسمت نمي تونه کمکي به علاقه مند کردن من به تو کنه.
- مهم نيست. فقط ديگه دلم نمي خواد بهم بگي آقا.
- باشه.
راه افتادم.
گفت: امير چيزي بهت گفته انقدر پکري؟!
- آره، ولي به من و اون مربوطه.
romangram.com | @romangram_com