#حصار_تنهایی_من_پارت_1209


آراد: چي گفتي؟!

- مگه نشنيدي؟ گفتم هر وقت تو آدم شدي!

فشارو بيشتر کرد.

من با خواهش گفتم: ولش کن؛ کشتيش!

آراد: بگو معذرت مي خوام!

پرهام: اول برام شام بکش، تا بگم معذرت مي خوام!

آراد گردنشو ول کرد و گفت: خيلي پررويي!

- مي دونم. قربون اون چشماي سبز کاجيت برم که دلمو برده!

آراد خنديد و براش شام کشيد.براي من و خودشم کشيد. اولين بار بود مي ديدم با پرهام خوبه. همينجور که شام مي خورديم، گفت:

- پرهام ؟ اوضاع کارت چطوره؟

- هي مي سازيم. فقط معطل يه زنم... مي گم تو که اين همه دختر دور و برت ريخته، يکيشو نمي دي به من؟

- هر کدومشو خواستي بردار!

- جدي؟! يعني فرحنازم بهم مي دي؟

romangram.com | @romangram_com