#حصار_تنهایی_من_پارت_1207
با تعجب گفتم: کوه؟
- آره، کوه! مي دوني چيه؟
- نه!
- ببين يه سنگ خيلي بزرگه، خب... که زمستونا روش برف مياد، مي رن اسکي. تابستونا هم چون هواش خوبه، مي رن گردش!
- رو همون سنگ بزرگ؟!
- آره!
- ولي من که اسکي بلد نيستم؟
- بلدی نمي خواد... يه تيوب مياريم، روش مي شيني، هلت مي ديم، مي ري پايين!
- اونوقت اگه دست و پام شکست، کي مي خواد جواب بده؟!
- بيمه!
- ممنون از پاسخ گويي سريعتون!
دستشو گذاشت رو سينش و گفت: خواهش مي کنم عزيزم... شام چي داريم؟
- تازه ساعت دوئه، تو فکر شامي؟!
romangram.com | @romangram_com