#حصار_تنهایی_من_پارت_1177


سرمو بلند کردم، ديدم آراد داره نگام مي کنه. سريع شالو دور بازوهام و دستام انداختم و گفتم:

- صاف بود؛ تقصير شلوارم بود!

- حالا چرا شالو دور دستات پيچوندي؟

- چون نبايد دستامو ببيني. نامحرمي.

خنديد و گفت: ديشب که همه چيتو ديدم! چيو داري قايم مي کني؟ دستاي سياهتو؟

بلند شدم و گفتم: من سياه نيستم.

شالو برداشتم و دستامو نشونش دادم: ببين؟ دستاي من حتي از دستاي تو هم سفيد تره!

- بر منکرش لعنت! من که چيزي نگفتم! فقط خواستم دستاي سفيدتو ببينم. چون ممکنه ديگه همچين سعادتي نصبيم نشه!

دستمو پشت گذاشتم و گفتم: تو جنون گاوي داري!

- چي؟

- جنون گاوي!

- منظورت اينه که ديوونم؟

- آره، همين!

romangram.com | @romangram_com