#حصار_تنهایی_من_پارت_1096


- تقصير من نبود که؟ پاهام جلوشو نديد!

يهو امير دستمو کشيد. با تمام قدرتم جيغ زدم و گريم افتاد.

آراد اومد داخل و داد زد: چيکارش کردي؟!

دوتامون برگشتیم. آراد با چشماي به خون نشسته، به من و امير نگاه مي کرد.

گفت: با توام! مي گم چيکارش کردي گريه مي کنه؟

خاتون گفت: هيچي آقا! آيناز افتاد، دستش در رفت، آقاي دکتر جا انداخت.

آراد کمي آروم شد و گفت: مگه تو دکتر نيستي؟! چرا يه کاري نمي کني مريضت کمتر درد بکشه؟

- ببخشيد بايد چيکار کنم؟

- هيچي...با بيهوشي دستشو بکش.

امير با خنده گفت: چشم! از اين به بعد بهش بيهوشي مي زنم!

آراد رفت بيرون.

امير رو به من کرد و گفت: بهتري؟!

- آره ممنون... ولي چرا يهويي کشيدي؟

romangram.com | @romangram_com