#حصار_تنهایی_من_پارت_1040
- يه قرار مي ذاريم! اگه من کمتر از دو ماه تو رو عاشق خودم کردم، بايد براي هميشه براي من و زن و بچم کار کني ... اونم مجرد! اما اگه تو بردي، آزادي که بري ... هر جا که خواستي برو.
- از کجا مي خواي بفهمي من عاشقت شدم؟
- تجربه ام تو اين کارا زياده! تو نگران اونجاش نباش!
خواست بره. اومد سمتم، دستمو گرفت.
گفتم: ولم کن... تو که دو دقيقه پيش گفتي مي خوام عاشقت کنم؟ اينجوري؟!
شيرو باز کرد. پشتم وايساد. دستمو زيرش گرفت و گفت:
- مي خوام از الان شروع کنم... نمي دونم از پوست کلفتيته که حاليت نيست دستت داره خون مياد... يا مغزت تو دستور دادن دچار ايراد شده؟
- ولم کن... نمي خواد. خودم دستمو مي شورم.
- فقط بلدي نق بزني.
شيرو بست. رفت سراغ جعبه ی کمک هاي اوليه. يه باند آورد.
رفتم عقب و گفتم: گفتم نمي خوام!
گذاشت رو ميز و گفت: زودتر ببندش تا بيشتر از اين خون نيومده.
کتشو از رو ميز برداشت. با کليد، درو باز کرد و رفت بيرون. به باند و دستم نگاه کردم.اونقدار هم اوضاعش وخيم نبود که باند بخواد! باندو گذاشتم سر جاش و يه باند ديگه برداشتم.
romangram.com | @romangram_com