#حصار_تنهایی_من_پارت_1035


آروم گفتم: آره!

- چرا؟!

بغض کردم اما خودمو نگه داشتم و گفتم: چون ازت متنفرم!

- چون دوست ندارم؟! يا دل دخترايي که وکيلشونی رو شکوندم؟

- هيچ کدوم!

- دوستم داري. نه؟

پوزخندي زدم و گفتم: آره، خيلي! اصلا برات مي ميرم... باز اسيد معدت زده بالا، دچار توهم شدي؟! ... نه آقا جون! من از اون دخترا نيستم که يه پسر چشم قشنگ و يه مدل ماشين مي بينن، دست و پاشونو گم مي کنن و يه دل نه، هزار دل عاشق طرف مي شن ... فکر نکن حالا که يه قيافه درست و درموني داري، همه بايد عاشق زارت بشن ... شرمنده که از قافله ی عشقت عقب افتادم!

- اگه دوستم نداري پس چرا هنوز اينجايي؟! چرا پيش علي نمي موني؟!

- اون نامحرمه.

پوزخندي زد و گفت: يعني من و مش رجب محرمتيم؟! تا اونجايي، تو بغلشي؛ اينجا که مياي، مي شه نامحرم؟!

با عصبانيت داد زدم: چرت نگو... کي ديدي من تو بغل علي باشم؟

- پس معني اين رفتارات چيه؟... تا کي مي خواي با من اينجوري رفتار کني؟

- تا هر وقت ليلا رو برگردوني!

romangram.com | @romangram_com