#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_198


23

بعد بستن دکمه ها

دستام میلرزید میترسیدم یهوو شمردنش تموم بشه و خودش بندازع تو اتاق پروو

دکمه های پیراهن که کامل بستم

شلوارم بیرون اوردم..سریع

و شلوار جدید پوشیدم

43

44

45

غریدم..

_چقد سریع میشمری..

با حرف من سرعت شمردنش بیشتر کرد

75

76

77

زیپ شلوارم گیر کرده بود و بالا نمیومد

_اه لعنتی بیا بالا دیگه....

بدشانسی سوراخ دکمه شلوار هم هنوز باز نشده بود تا بتونم دکمه رو ببندم

شلوار با دست نگه داشتم با زیپ درگیر بودم

90

91

92


romangram.com | @romangram_com