#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_182


دوست داشتم توی تاریکی کمی توی باغ قدم بزنم...

به سمت استخری که وسط باغ بود رفتم

..

استخر پر از برگ شده بود ..

توی آب عکس ماه افتاده و یه صحنه رویای رو درست کرده بود...

لب استخر نشستم...

آب استخر کم بود و عمقش زیاد

پاهام به آب نمیرسید

کم خودمو پایین کشیدم تا پامو توی آب بزنم...

بازم نرسید

مثل بچه ها لج کردم و بیشتر خودم پایین کشیدم تا اخرش پام به آب رسید

لبخند آسوده ای زدم

که یهو لیز خوردم شلپ با باسن توی استخر فرود اومدم....

حرصی دستم توی آبا کوبیدم که هرچی برگ واآتاآشغال بود ریخت روی سر و صورتم ....

انقد از وضع مزخرف پیش اومده اعصابم خورد شد که بلند شدم و لگدی به آبا زدم

باز بخاطر لیز بودن کف استخر شلپ افتادم تو آب

صدای خنده چند نفر توجهمو جلب کرد

نگاهی به بالکن انداختم

پسرا توی بالکن جمع شده بودند به من میخندیدند...

ماهان_دلت خالی شد داداش؟؟

باز زرتی زد زیر خنده..

_زهرمار...


romangram.com | @romangram_com