#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_160


که با ببخشید از اتاق خارج شد...

مهرداد_ دکتر بهتون دارو و مسکن نداد؟؟

رنگتون خیلی پریده معلومه درد دارین...

ضربان قلبم از شدت ترس و استرس

هر لحظه با هر کلمه ای که از دهان مهرداد خارج می شد

بالا تر میرفت..هرآن ممکن بود از دهنم بزنه بیرون..

به زور و صدای که خودمم نمیشنیدم گفتم_اطلاع ندارم...شاید دست ماهان باشه...

آیناز سریع از کنارم بلند شد_من میرم از ماهان بپرسم...اگه بود میارم

باشه ای گفتم آیناز از اتاق بیرون رفت...

من موندم و مهرداد و اهورا

دوتا از بدترین کابوس های زندگیم

سکوت بدی بینمون برقرار بود...

اعصابم به شدت خورد بود از حضور این دوتا اصلا راضی نبودم

مهرداد وسط اتاق ایستاده بود

زیر زیرکی نگاهی بهش کردم

هیکل خیلی خوبی داشت صد البته چهره عالی

که هر دختری تونگاه اول شیفتش میشد...

همیشه خدا هم خوشتیپ بود

با اون چشمای زمردیش انگار هرکسی رو اراده میکرد میتونست جادو کنه....

اهورا یهو از روی صندلی بلند شد

که بخاطر کشیده شدن صندلی روی زمین صدای بدی ایجاد کرد

رشته افکارم رو پاره کرد..


romangram.com | @romangram_com