#همیشه_یکی_هست_پارت_76
هيراد از جاش بلند شد چند دقيقه بعد فريدم عزم رفتن كرد من و سُها مونده بوديم بهش گفتم :
- اين فريد چشه ؟ نگاهاش چرا اين جوريه ؟
سُها خودش و زد به اون راه و گفت :
- چجوريه مگه ؟
- با ما هم آره ؟
سُها خنديد و گفت :
- چرت و پرت نگو بلبل .
از جاش بلند شد و به سمت ميزش رفت . دختر خوشگلي بود . صورت گرد و سفيدي داشت نه زياد لاغر بود نه زياد چاق . چشماي درشت مشكي و ابروهاي خطي تميز شده صورتش و بانمك تر ميكرد . هميشه يه دسته از موهاش و كج توي صورتش ميريخت . از اونجا فهميده بودم كه موهاش مشكي و ل*خ*ته . در كل ميشد گفت با حركاتش كه خيلي دخترونه بود جذاب تر به نظر ميرسيد .
نفسم و محكم بيرون دادم . فريد پسر خوبي بود . سُها هم دختر خوبي بود . اصلا به تو چه بلبل پاشو به كارات برس .
نميدونم چرا دلم گرفت !
حدوداي ساعت 10 براي همشون چايي بردم . وقتي چايي سُها رو براش گذاشتم رو ميزش خنديد و گفت :
- واي دستت درد نكنه دلم چايي ميخواست .
- نوش جون .
داشتم از كنار ميزش رد ميشدم كه در اتاق هيراد باز شد و صداش و شنيدم برگشتم سمتش همينجوري كه گوشي موبايلش كنار گوشش بود رو به سُها با عجله گفت :
- خانوم مقدمي لطف كنيد به آقاي نعمتي زنگ بزنين بگين زودتر تشريف بيارن اگه ميتونن . چون بايد جايي برم . اگه نميتونن هم فردا براشون قرار ملاقات بذارين .
سُها چشمي گفت و هيراد همون لحظه شروع به حرف زدن با موبايلش كرد و به سمت اتاقش رفت :
- سلام عزيزم . گفتم كه امروز دفتر كار دارم ولي زود ميام امشب .
در اتاقش و بست و صداش ديگه به گوشمون نرسيد . نگاهي به سُها كردم اونم به من خيره شد با هم خنديديم گفت :
- فكر كنم داره دم به تله ميده . رفت قاطي مرغا .
نيشخند زدم گفتم :
- كي مياد با اين ازدواج كنه ؟ گند اخلاق تر از اين نبود ؟
- بدبخت چيزيش نيست كه يكم فقط جديه !
romangram.com | @romangram_com