#همیشه_یکی_هست_پارت_128

- واي باورم نميشه خودتون باشين . يعني … يعني … چجوري بگم .

باز اين سوزنش گير كرد . كم كم به خودم اومدم و قيافه ي جدي گرفتم براش نگاهش و ازم بر نميداشت ! قبلا كه مجرد بود با حيا تر بود ! چه بي حيا زل زده بود تو صورتم . اخمي بهش كردم سرشو انداخت پايين . از خودم خوشم اومد . اخمم كار ساز بود دوباره گفت : - راستش هي داشتم نگاهتون ميكردم . يه لحظه شك كردم خودتون باشين .

يكم مكث كرد دوباره گفت :

- واقعا اين مدت تغيير كردين .

- آدما همه تغيير ميكنن . خود شومام تغيير كردين .

گفت :

- نه ما كه تغييري نكرديم ولي شما خيلي تغيير كردين .

با لحن نيش دار گفتم :

- چرا ديگه مثلا تا همين چند ماه پيش زن نداشتين الان دارين . يعني تغيير كردين .

سرشو گرفت بالا و نگاهم كرد . خاك تو سرت بلبل اين تازه سر به زير شده بود باز كِرم ريختي ؟ اصلا چرا بهش تيكه مينداختم ؟ گفت :

- من نميخواستم به اين زودي ازدواج كنم . يعني نه كه نخوام اصلا نميتونستم . مگه آدم چند بار تو زندگيش از يكي خوشش مياد ؟ راستش اين آخريا فشار مامان و بابا روم زياد شده بود . ميگفتن بايد زن بگيرم . راستش نميتونستم نه بيارم تو حرفشون . وگرنه خودتون كه ميدونين من چقدر …

نذاشتم چيزي بگه خاطره ي بد اون شب دوباره اومد تو ذهنم بلند گفتم :

- ايشالله خوشبخت بشين .

دوباره نگاهم كرد . ادامه ي حرفش و خورد و زير لب گفت :

- ممنون .

داشت دست دست ميكرد كه چيز ديگه اي بگه ولي من نميخواستم ديگه حرف بزنه . گفتم :

- سميه خانوم تنهان بفرماييد .

انگار فهميد ديگه نميخوام باهاش حرف بزنم چون گرفته و سرخورده گفت :

- بله حق با شماست . فقط ميخواستم بگم كه … اين … اين …

جونت بالا بياد بگو ديگه !

- اين تيپ و قيافه خيلي بهتون مياد . با اجازتون .

به سرعت رد شد رفت . پوفي كردم . هميشه ميدونستم حسين دست و پا چلفتيه . ناراحت نبودم . امشب كلا يه نمه شاد ميزدم . اونم واس خاطر قيافه و دَك و پُز جديدم بود . رفتم سمت اكبر و بقيه ساعت از 10 گذشته بود گفتم :

- بچه ها يكي باس من و برسونه .

هر كي خودش و زده بود به يه راه ديگه گفتم :


romangram.com | @romangram_com