#همیشه_یکی_هست_پارت_114
- تو كاري نداشته باش . به فريد گفتم . اونم گفت اگه شده ميشينه جواب تلفنارو ميده واسه هيرادم چايي ميبره ما بريم به كارمون برسيم . بالاخره شوهر آدم رييسش باشه اين خوبيا رو هم داره ديگه .
خنديد . خندم گرفته بود . حسابي داشت از فريد بيچاره بيگاري ميكشيد . البته اونم با خوش رويي و از رو رغبت انجام ميداد . دوباره گفتم :
- بابا الان كه زوده .
كجا زوده ؟ نگاه به ساعت كردي ؟ الان ساعت 12 تا بريم كارارو انجام بديم ميشه 5 - 6 تا از اينجا راه بيفتي بري محلتون ساعت 7 - 8 ميشه . تازه بايد فكر ترافيكم بكني .
مكث كردم دوباره گفت :
- بلبل بيا ديگه الان هيراد مياد اونوقت ديگه هيچ جوري نميشه بريما . بدو .
بالاخره كوتاه اومدم . با هم راه افتاديم سمت اتاقم . به محض اينكه وارد شد دو تا كيسه اي كه دستش بود و گوشه ي اتاق گذاشت و سريع گفت :
- خوب كجا قراره دوش بگيري ؟
- خونه عمو رحيم .
يه لحظه وا رفت گفت :
- عمو رحيم كه نيست . رفته شهرستان .
- غمت نباشه كليد خونش دستمه . بهشم سپردم كه ميرم خونش .
سها گل از گلش شكفت گفت :
- پس وقت و تلف نكن . بدو بريم .
- تو كجا ؟
- نترس نميخوام باهات دوش بگيرم . بدو انقدر سوال نپرس .
يكي از كيسه هايي كه دستش بود و با خودش برداشت منم وسايلم و برداشتم و رفتيم سمت خونه ي عمو رحيم .
آب گرم سرحال ترم كرده بود . هر چند ذوق و شوق و هيجان سها نميذاشت سرحال نباشم . هنوز تو حموم بودم كه سها در زد :
- هان ؟
- هان نه بله .
ژيلتي به سمت گرفت و گفت :
- اين و بگير .
- چيكارش كنم ؟
- رگت و بزن خودت و از اين زندگي كوفتي خلاص كن ! بلبل چقدر خنگي . به نظرت اين به چه دردي ميخوره ؟
romangram.com | @romangram_com