#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_85


آرژين خاص نگاهش کرد و اين دختر ريزه ميزه در چشمش زيادي جذاب مي نمود.سيگارش را در ليوان شربتش خاموش کرد ليوان را روي ميز روبرويش گذاشت و گفت:نمي دونستم بدت مياد.

حس بدي داشت از مفرد شدن و شايد اين پسر زيادي زود صميمي مي شد.فرشته با اخم نازکش گفت:اينجا پارتي نيست يه مهموني کوچيک تولده، مي بينين کسي سيگاري نداره!

آرژين با زيرکي پرسيد:سيگار کشيدن من اذيتت مي کنه يا کلا خود سيگار؟

فرشته در دل پوزخندي زد و چه اعتماد به نفسي داشت اين پسر بور و جذاب کّرد! نگاهش را از چشمان بي پرواي آرژين گرفت و گفت:کلا سيگار اذيتم مي کنه.مهم ني کي باشه يا کجا باشه.

آرژين با اشتياق نگاهش کرد و لبخند زد.عجيب حس مي کرد اين دختر با همين اخم کمرنگ و ادب صحبت کردنش جذاب و دوست داشتني است.آرژين سر تکان داد و گفت:پس عذر مي خوام ذهنيتي در اين مورد نداشتم.

فرشته ريشه هاي شالش را در دست گرفت و گفت: بله متوجه شدم.مسئله ايي نيست.

آرژين با پرويي پرسيد:هميشه همينقد پوشيده هستي؟

حرصش گرفت از اين مفرد شدن هاي پياپي و فضولي بيجايش...ريشه هاي شالش را در دستش فشرد و گفت:مانعي داره؟

آرژين روبرويش ايستاد و گفت:زيبايي هات پنهان نميشه؟

فرشته معذب از اين سينه به سينه شدن ناخواسته گفت:من اينجوري دوس دارم.مشکليم با اين قضيه ندارم.

همين که آرژين خواست جوابي دهد فاطمه با چشماني که رگ هاي قرمز او را براي گريه کردنش لو مي داد دست روي شانه ي فرشته گذاشت و با حالتي طلبکار گفت:کجايي تو؟ سه ساعته دارم دنبالت مي گردم.

آرژين مودبانه گفت:من وقتشو گرفتم.

ابروهاي فاطمه بابت اين صميميت بالا پريد و با حالت سوالي به فرشته نگاه کرد.فرشته بي توجه به سوال نگاهش گفت:کارم داشتي؟

-آره بيا.

رو به آرژين گفت:عذر مي خوام اگه تنهاتون مي زاريم.

آرژين جنتلمنانه سر تکان داد و گفت:خواهش مي کنم خانوم.

فاطمه دستش را گرفت و او را به دنبال خود کشاند و گفت:اين پسره دو روزه چه باهات صميمي شده!

فرشته او را کناري کشيد و گفت:چت شده بود؟ من دنبالت اومدم اما بعدش مرتضي اومد.

-فقط يه درگيري کوچيک با مرتضي داشتم.گير داده لباست کوتاهه، بعد ميگه تو نمي خواد پذيرايي کني بيا بشين، يه بار مياد ميگه اين پسره منظورش پسر داييت بود چي مي خواد هي دنبالت موس موس مي کنه حتما کاري کردي....فرشته اين پسره خل نيست؟

فرشته محبت آميز لبخند زد و اين زوج جنجالي را زيادي دوست داشت.دست دور کمر فاطمه انداخت و گفت:خل که نه اما زيادي عاشقه، مي ترسه بپري.مي دوني که چقد حساسه؟!

romangram.com | @romangram_com