#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_80
فرشته فورا سينه سپر کرد و با اخم گفت:مي دوني بچه پرو و سراغي نمي گيري؟
فردين متعجب به فرشته نگاه کرد و گفت:از کي نديدمت؟ چقد بزرگ شدي دختر!
فرشته چشمانش را ريز کرد و گفت:3 سال، حتي برا عروسي فرزانه هم نيومدي.
شاپور با اعتراض گفت:قرار اين دو تا جوونو تا کي دم در نگه دارين؟
فرشته سرکي کشيد و با ديدن دوست قد بلند و چهارشانه ي فردين به آرامي هيني کشيد و زير لب گفت:بابا هيکل!
زهرا دستش را پشت کمر فردين گذاشت و با محبت به دوست فردين، تعارف کرد که داخل بيايند.فردين شاپور را در آ*غ*و*ش کشيد که خانواده خاله فاطمه اش از خانه بيرون آمدند و انگار امسال قرار بود همه خانواده ي کوچک پدريش را مي ديد.
مراسم روب*و*سي ها ادامه داشت که فرشته نگاه دوخت به جواني که ريلکس و با نيم لبخندي خاص و مهربانانه به جمع کوچک اطراف دوستش نگاه مي کرد و قدمي براي آشنايي جلو بر نمي داشت.صداي بهزاد بلند شد و گفت:هي پسر،علفا خشک شد زير پاي دوستت، قرار نيست معرفي کني؟
فردين لب زيرينش را به دندان گرفت و با شرمندگي به سوي دوستش برگشت و گفت:شرمنده دادا، قصدم جسارت نبودا، حواسم رفت.
پسر لبخند کش آمده اش را گشادتر کرد و گفت:مهم نيست، حض بردم.
فردين به سويش رفت دستش را پشت کمرش گذاشت و گفت:معرفي مي کنم آرژين يوسفي، دوست يار وغار من!
شاپور با دقت نگاهش کرد و گفت:پسرم کردي؟
آرژين متين و با جذبه گفت:بله!
شاپور سرش را تکان داد و گفت:30 سال پيش خدمت سربازي دوست کردي داشتم به اين اسم.
آرژِين چشم ريز کرد و قلبش به صدا آمد و بوي آشنايي آمد که فردين با لودگي گفت:بزار اين قوم اصيل قجري رو هم بهت معرفي کنم تا نونش از دهن نيفتاده.
همه لبخند کمرنگي زدند و فردين ادامه داد به معارفه که فرشته به دور از حواسش براي فردين نگاهش زوم شد بر آرژين و در دلش اعتراف کرد قبل از اينکه قيافه ي اين جوان به کردها بخورد به اروپايي ها مي خورد.چشمان سبز روشن و صورت سفيد بيضي شکل و با موهايي تقريبا طلايي که با حالت خاصي بالا زده بود و اطرافش را تقريبا کامل زده بود.قد بلند و تقريبا چهارشانه بودنش او را به چشم آورده بود.اما آنقدرها ورزيده نبود که با خودش بگويد تمام عمرش را در باشگاه گذرانده است اما قيافه اش براي مانکن بود عالي بود.فرشته زير لب گفت:خوشگه نه جذاب!
صداي فردين باعث شد سرش را بلند کند و نگاهش کند، با گيجي گفت:چيزي گفتي؟
همه با صداي بلند خنديد که فردين به شانه ي آرژين زد و گفت:نگفتم!
فرشته اخم درهم کشيد و گفت:چي گفتين ها؟
بهروز با خنده گفت:ذکر خير بود به دل نگير!
فرشته چشم غره ايي به او رفت که فردين گفت:اينم فرشته خانوم ته تغاري عمه جون.
romangram.com | @romangram_com