#هم_قفس_پارت_70


دلم ضعف رفت،هنوز هیچی نشده دایی شده بودم.ناقلا اون قدر شیرین حرف می زد که دلم می خواست از پشت گوشی بخورمش.

_سلام عزیز دلم،خوبی دایی؟

_مرسی،مامانی و بابا هوشنگ کجان؟

_ای بدجنس،تو همه ماها رو میشناسی؟

_بعله،مامان سپیده عکس همه تونو نشونم داده،تازه تو تلویزیون هم دیدمتون.همون جایی که مامان سپیده عروس شده بود.مامان می گه زود بیا پیشمون.

_باشه قربونت برم،تو نمی یای پیش ما؟

_تنهایی بیام؟

_نه،با مامان و بابا فرامز.


romangram.com | @romangram_com