#هم_قفس_پارت_162
_قول بده که هیچ وقت تنهام نذاری.
_با تمام وجود قول می دم.
_افشین؟چی شد که از من خوشت اومد؟
نفس عمیقی کشیدم و به نقطه نامعلومی خیره شدم.واقعا علاقه من به ستاره از کجا شروع شده بود؟
_نقطه شروعش رو نمی دونم،شاید از همون اولین بار که دیدمت؟!یا به مرور زمان توی رفتارات دقیق شدم،ولی هر چی که هست اینومی دونم که کاری که تو با قلب من کردی هیچ وقت هیچ کسی با قلب من نکرد.تمام رفتارهات،تمام برخوردهات،ظاهرت،طرز لباس پوشیدنت،همه اش یه جوری به دلم نشست که قابل وصف نیست.
ستاره لبخند ملیحی زد و گفت:
_راستش منم از همون روز اول که توی دانشگاه به خاطرم با اون پسرا درگیر شدی ازت خوشم اومد.اون موقع تازه با بهروز نامزد کرده بودم،تو خیلی تو چشم بودی،دخترا وقتی دور هم جمع می شدن و از پسرای دانشگاه می گفتن تو هم یکی از سوژه هاشون بودی،اکثرشون دوست داشتن با تو رابطه داشته باشن،من حتی یک لحظه هم فکر نمی کردم که ممکنه از من خوشت بیاد.تو اون قدر با همه راحت برخورد می کردی که از برخوردت با خودم هم نمی تونستم چیزی بفهمم.برای همین به تو فکر نمی کردم.اون روز که حرف دلت رو بهم گفتی،تمام تنم سست شد.توی دلم لعنت می فرستادم که نامزد کردم.ولی همه چی تموم شده بود.عشق بهروز به خاطر محبت های بی دریغش روز به روز بیشتر تو دلم ریشه می کرد.خیلی زود فراموشت کردم.بعداز بهم خوردن نامزدیم هر موقع توی دانشگاه می دیدم که با چشم های نگران نگاهم می کنی دیگه معنی نگاهت رو می فهمیدم.چون از دلت خبر داشتم ولی اون قدر از مردها متنفر شده بودم که دلم می خواست خفه ات کنم.وقتی بستری بودم پدرجون بهم می گفت که به خاطر من چقدر توی زخمت افتادی،دلم برات می سوخت،خیلی وقتا توی تنهایی و سکوت اون اتاق به تو فکر می کردم،ازت خواهش می کنم که رویایی رو که برای خودم ساختم خراب نکن،می خوام بهت اعتماد کنم،این اعتماد رو خراب نکن.
_من دوستت دارم ستاره،به خاطر تو حاضرم هر کاری بکنم،می تونی امتحان کنی،من منتظر می مونم که از ته دل راضی بشی،خوبه؟
romangram.com | @romangram_com