#هم_خونه_پارت_236

.نرگس از دیدن چهره ی یلدا که روز به روز کسل تر و تکیده تر میشد عذاب میکشید
برای همین با فرناز قرار گذاشتند کاری بکنند. از وقتی شنیده بودند که شهاب به کتابفروشی هم سر زده
.دلشان میسوخت. البته وجود لیدا با حرفهایش بی تاثیر نبود
لیدا گفت تا کی میخواین صبر کنید؟اگر اینها عاقل بودند و میدونستند چیکار میکنند که اینهمه خودشون
.حواسش به هیچی نیست. جز شهاب .رو عذاب نمیدادند . بخدا این دختره داره دیوونه میشه
.اگه کاری بهش نداشته باشی یکجا میشینه و به یک نقطه خیره میشه
.گاه لبخند میزنه و گاه زیر لب فحش میده و ؼر میزنه و آخرش هم میزنه زیر گریه
.اگه همینطور ی بمونه بخدا افسردگی میگیره.شما دوتا هم که فقط حواستون پی خودتونه
نرگس گفت به خدا لیدا من تمام فکرم پیش یلدا ست. مدام به این فکر میکنم که آیا این درسته اون برای
همیشه از شهاب جدا بشه یا نه؟
فرناز گفت ما کاری رو که یلدا ازمون خواسته انجام دادیم. اون میگه مطمئنه که شهاب تصمیمش عوض نشده
.و برای انتقام گرفتن از پدرش میخواد من رو قربانی کنه
.لیدا گفت بابا تو رو خدا موضوع رو این همه جنایی اش نکنین. اصلا این حرفها نیست
مشکل اینجاست که این دو تا هر دوشون مؽرورند و هیچکدام نمیخوان رک و پوست کنده بگن که توی
.قلبشون چی میگذره. همین. اما هر دوشون معلومه که عاشق همند
میگین به زبون اومده و گفته .شما که میگین دوست صمیمی شهاب چندین بار برای گرفتن آدرس یلدا اومده
.که شهاب حال روز خوبی نداره. من هم که هر روز دارم حال و روز این دختر بیچاره رو میبینم
پس معطل چی هستیم.؟
.از نگاههای فرناز و نرگس کاملا مشهود بود که مجاب شده اند و تصمیم گرفته اند کاری بکنند
فصل 53
.روز بیست و پنجم اسفند ماه بود. کامبیز ساندویچش را گازی زد و گفت بخور سرد میشه
.شهاب نگاهش کرد وگفت خیلی از دستش عصبانیم. تا حالا کسی اینطور من رو سرکار نگذاشته
خب حقته.م مگر تو کم اون رو اذیت کردی؟
.شهاب نفس پر صدایی کشید و سری تکان داد
.کامبیز گفت ؼذات رو بخور تا زودتر بریم. امروز ساعت یک تعطیل میشن
.فکر میکنی به نتیجه برسیم
.اگه حرؾ بزنند که چه بهتر . اگه نه خودم تعقیبشون میکنم
تا کی؟
. تا هر وقت که برن پیش یلدا
...شهاب با نگرانی نگاهی به کامبیز کرد و لبخند عجولانه ای زد و گفت میدونی کامی میترسم
...میترسم نکنه یک وقتی با برادر این دختره فرناز
.فکرش رو هم نکن. یلدا دختری نیست که هر لحظه دل به یکی بده. این رو تو که باید بهتر بدونی
...آره اما به خاطر موقعیتش... باخودم میگم شاید مجبور بشه که زودتر
اگه اینطور بود باید خونه ی فرناز اینا میموند اما من خودم دورادور خونه ی فرناز رو زیر نظر گرفتم خبری از

romangram.com | @romangram_com